حسین سلیمی - رئیس دانشگاه علامه طباطبائی

«هگل در جایی می‌گوید که همه‌ رویدادها و شخصیت‌ها در تاریخ گویی دوبار رخ می‌دهند. وی فراموش می‌کند که اضافه کند: نخست به صورت تراژدی، بار دوم به صورت کمدی». این را کارل مارکس در کتابش، «هجدهم برومر لوئی بناپارت» گفته و بعدها اسلاوی ژیژک به آن اضافه کرده که تکرار به صورت کمدی حتی می‌تواند وحشتنا‌ک‌تر از تراژدی اولیه باشد.

دانشگاه علامه طباطبائی هم قبلا در دوره ریاست سید صدرالدین شریعتی یک‌بار طعم تراژدیک تاریخش را چشیده است و حالا در دوره ریاست حسین سلیمی گویی قرار است به تماشای تکرار کمدی‌گونه تاریخ بنشینیم؛ شاید وحشتناک‌تر از آن تراژدی شریعتی.

صدرالدین شریعتی که از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ زمام ریاست دانشگاه را به دست داشت، چنان کرد که از دورانش به قرون وسطای دانشگاه یاد می‌شود؛ تا جایی که زورش می‌رسید تفکیک جنسیتی کرد؛ چهار دانشجو را با شکایت شخصی روانه زندان اوین کرد؛ برای فرزندانش، سید حسام‌الدین و نفیسه‌السادات بورسیه گرفت؛ سیروس شمیسا، پرویز پیران، میرجلال‌الدین کزازی، مرتضی مردیها و بسیاری از استادان بنام دیگر را اخراج کرد و این سیاهه اعمالش چندان که در وسعت این یادداشت نمی‌گنجد، ادامه دارد.

شهریور ۱۳۹۲ وقتی حسن روحانی کلید پاستور را گرفت، به نظر می‌رسید دوران تاریک دانشگاه تمام شده و نوبت به رنسانس رسیده است. جعفر توفیقی، سرپرست وقت وزارت علوم دوران جدید دانشگاه علامه طباطبائی را به دستان حسین سلیمی سپرد و سلیمی قرار بود منجی دانشگاه باشد. او بسیاری از استادان را به تدریج برگرداند سر کلاس‌های درسشان و تفکیک جنسیتی را هم تا حد زیادی از میان برداشت. زحمات سلیمی در حوزه ساخت‌وساز خیلی بیشتر از این‌ها بوده و وسعت فعالیت‌های عمرانی‌اش در دانشگاه غیر قابل انکار است.

با این حال عمر دوران خوش رهایی از تراژدی شریعتی دیری نپایید و مدتی پس از روی کار آمدن سلیمی، کم‌کم دوباره پای سیاست‌های شریعتی‌گونه به دانشگاه باز شد. البته قرار نبود و نشد چنان که دوباره تراژدی به همان شکل تکرار شود. به قول مارکس، حالا نوبت کمدی بود. در دوران جدید درِ دانشگاه تفکیک شده و دانشجویان دختر و پسری که این سوی و آن سوی در، کنار هم راه می‌روند در آن لحظه باید از هم جدا شوند؛ برای سلف هم از این ترم تصمیم گرفته شده که دیگر پرده‌های چوبین برای تفکیک کافی نیست و حتما باید عایق‌های دیواری ایجاد شود و حتی پله‌های سلف را هم تفکیک کرده‌اند. حالا دانشجویان هرجا پیش هرغریبه و آشنایی می‌نشینند از این شاهکار مدیریتی می‌گویند و آن را به باد استهزا می‌گیرند.

کمدی‌بودن چنین سیاست‌هایی آنجا بیشتر به رخ کشیده می‌شود که همین دانشجویان دختر و پسر سر کلاس‌های درس یا در راهروهای دانشکده و در بسیاری از فضاهای دیگر در کنار همدیگر درس می‌خوانند و فعالیت می‌کنند و در لحظه غذاخوردن یا مضحک‌تر از آن، در لحظه گذر از سردر دانشگاه باید از هم جدا بشوند.

سیاست‌های سلیمی به این‌ها محدود نمی‌شود. درحالی‌که دانشگاه مدام به وعده‌های غذایی دانشجویان حمله می‌کند و هربار چیزی از سفره دانشجویان کمتر می‌شود یا به بهانه نداشتن بودجه از گذاشتن دستمال کاغذی در سرویس‌های بهداشتی امتناع می‌شود، سلیمی هوای ساختن زمین گلف به سرش می‌زند. در این دوره دانشگاه به محلی برای جولان برخی تشکل‌های فراقانونی هم تبدیل شده است و به شکلی تبعیض‌آمیز این تشکل‌ها از امتیازهای ویژه‌ای برخوردار می‌شوند.

با چنین سیاست‌هایی عاقبت این کمدی معلوم نیست چه خواهد شد. ما فعلا فقط عاقبت تراژدی را می‌دانیم. صدرالدین شریعتی یک روز که به دانشکده علوم اجتماعی رفته بود، دانشجویان در سرویس‌های بهداشتی حبسش کردند و آنقدر بی‌اعتبار شده بود که حتی در مراسم تودیع خودش هم شرکت نکرد و بعد یک روز شریعتی رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم.

نویسا باشید.

سرمقاله / منتشرشده در شماره هفتم دوماهنامه «نویسا» / مهر و آبان ۱۳۹۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *