ما هنوز در قرنطینهایم. یعنی مادرم من را به زور در قرنطینه نگهداشته است. وگرنه سامان و علیرضا دارند در حیاط جولان میدهند. قرنطینه بسیار سخت است و من تا به این سن که یازده سال دارم این شرایط را تجربه نکردهبودم. مادر میگوید اگر بروی بیرون کرونا میگیری و میمیری. در حالی که من میدانم کسانی که کرونا میگیرند، بلافاصله نمیمیرند. حتی ممکن است اصلا نمیرند. ولی مادرم کرونا گرفتن را مساوی با مرگ میداند. به او میگویم کرونا بگیرم بهتر از این است که سامان و علیرضا جلوی چشمم فوتبال بازی کنند و من بیحرکت نگاهشان کنم و سامان احمق از علیرضا گل بخورد.
قسمت دوم: سرماخوردگی؛ کمی شدیدتر را اینجا بخوانید
مادرم میگوید:«در خانه این همه سرگرمی وجود دارد، با همینها سر خودت را گرم کن.» در حالی که منظورش از این همه سرگرمی، تلویزیون یا آن مکعب روبیک است که هیچ وقت درست نمیشود یا آن ps4 که هنوز FIFA2016 روی آن نصب است و این یعنی رونالدو، دنیلو و آلوارو موراتا هنوز در رئال بازی میکنند و همین باعث میشود دلم نیاید ps4 بازی کنم. پدرم هم زیر بار خریدن FIFA20 نمیرود چون از انتقال رونالدو به یوونتوس ناراحت است و دلش نمیخواهد رونالدو را جدا از تیم رئال ببیند.
به مادرم میگویم چطور پدر از صبح زود تا شب میرود سر کار و کرونا نمیگیرد. میگوید تا همین الان هم شانس آورده که نگرفته. میخواهم بگویم خب من هم خوششانسم و به احتمال زیاد نمیگیرم ولی حوصلهی ادامه بحث را ندارم و ترجیح میدهم بروم با رئالی بازی کنم که هنوز رونالدو را دارد. صدایش را هم بلند میکنم که صدای سامان و علیرضا را نشنوم و داغ دلم تازه نشود. با وجود رونالدو هم از بارسا میبازم و میروم لب پنجره و آن دو را نگاه میکنم. در کنار همه این مشکلاتم برای فردا باید سه صفحه از دفتر کار ریاضی را حل کنم و عکسش را برای خانم چهرازی بفرستم.
امیرحسین میگفت عکس تمرین خودش و جواد یکی بودهاست و خانم چهرازی متوجهش نشده. به سرم میزند من هم عکس تمرین یک نفر دیگر را بفرستم ولی میترسم. تمرینها را هم بلد نیستم. باید از مادرم بپرسم. البته که خانم میگوید خودتان حل کنید و از والدینتان کمک نگیرید، اما نمیشود که بلند نباشیم، کمک هم نگیریم، تمرینها را هم انجام داده باشیم. مطمئنم که همه از مادر و پدرشان کمک گرفتهاند وگرنه دیروز هیچکس مختصاتها را نفهمید و همه الکی میگفتند فهمیدیم. خود من وقتی خانم چهرازی رو به رویم بود و روی تخته درس میداد و مثال میزد و شکل میکشید هم متوجه ریاضی نمیشدم. چه برسد به الان.
ما هنوز در قرنطینهایم و نمیدانم تا چند روز دیگر باید در قرنطینه با این شرایط باقی بمانیم. اما امیدوارم پدر و من و مادر کرونا نگیریم و بتوانیم مثل چند وقت قبل بیرون برویم. بتوانیم با سامان فوتبال بازی کنیم. با دستهای کثیفمان لقمههای نان و پنیرمان را بخوریم. بدون این که دستهایمان را ضدعفونی کنیم، برویم با امیرحسین از آن پیتزا ده تومنیهای کنار مدرسه بخوریم و وقتی خوراکیمان روی زمین افتاد، با یک فوت تمیز و قابل خوردن شود و این همه رنج و سختی را تحمل نکنیم.
نسخه صوتی(دانلود مستقیم)
این قسمت از «هفته چندم قرنطینه» در مجله دوچرخه (ضمیمه روزنامه همشهری) نیز منتشر شده است.
